عروسی پسر همسایه
دیشب عروسی پسر همسایه مون علی دعوت بودیم . جاتون خالی خوش گذشت . تمام جلسه هم محمد سبحان بیدار بود و برای خودش نگاه اطراف میکرد .فقط گلاب به روتون وقتی داشتیم شام می خوردیم هر چی شیر خورد بالا آورد و شروع به گریه کردن کرد و حسابی اذیت کرد .

عشقم علی جونم






مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




عروسی پسر همسایه 
